تقدیم به تو ل ی د ا عزیزم
تنها چیزی که از تو می خواستم این بود :
ای معجزه ی خاموش یک حادثه روشن شو
یه لحظه فقط یه آه هم جنس شکفتن شو
از روزنه این کنجه خاکستری پر پر
مشغول تماشای ویران شدن من شو
پست ثابت
عشق به شکل پرواز پرنده ست
تقدیم به تو ل ی د ا عزیزم
تنها چیزی که از تو می خواستم این بود :
ای معجزه ی خاموش یک حادثه روشن شو
یه لحظه فقط یه آه هم جنس شکفتن شو
از روزنه این کنجه خاکستری پر پر
مشغول تماشای ویران شدن من شو
پست ثابت
باد مرا به هر سو می کشاند تا مسیرم را گم کنم ، اما من به مسیرم ادامه می دهم ، ....
و بن بست . جایست که به آن رسیده ام .

من اینجا برای کسی می نوشتم که هیچ وقت این نوشته ها را نخواند
هیچ وقت صدای قلب من را نشنید
و هیچ وقت عشق من را به من باز پس نمی فرستاد ....
کافیست . نوشتن از کسی که دوستش می دارم کافیست .
من به اشتباهی که دوست دارید اعتراف کنم ، اعتراف می کنم تا شاید چیزی نصیب شما شود ، تا شاید در قلب خود راضی شوید که خیانت از جانب من بود ، تا آسوده تر دست کس دیگری را بفشارید و خاطرتان جمع باشد که گناه کار نیستید .
آنان که دم از دوستی می زدند ، با عاشق شدن من حسود شدن و خود نیز عاشق کسی ...!
اما ندانستند که عشق من پرواز پرنده ایی بود که حتی برای یک بار در لانه یی که من در دست های خود ساخته بودم ننشست ،
و دست های من خالی ماند .
________________________________________________________
دیگه نمی تونم به نوشتن در اینجا ادامه بدم ، شاید دلیل محکمی وجود داره . من تو راهی که دارم می رم به بن بست رسیدم و این یعنی برگشتن .... نه تموم شدن همه چی .... خیلی سعی میکردم احساس و دلتنگی ها ی خودمو پشت شعر ها و ترانه ها جا کنم و تبدیل به نوشتشون نکنم ، اما دیگه سخت بتونم اینجا چیزی بنویسم حتی یه ترانه... واقعا سخته .. .
از همه ی شما دوستان خوبم که همیشه لطف داشتید و به من سر می زدید بی نهایت سپاسگذارم ....
درسته دارم از نوشتن رز آبی دست می کشم اما تصمیم دارم به یه خونه ی جدید برم و دوباره شروع به نوشتن کنم ، البته خیلی متفاوت تر از اینجا ، شاید اینجا خیلی خصوصی بود ولی تو وب جدیدم خیلی حرف ها از همه جا دارم که بنویسم ، من چیز هایی تو زندگیم دیدم که می تونه خیلی مهمتر از من و عشقم باشه و برای نوشتن ارجح تر .
امیدوارم منو تو خونه ی جدیدم تنها نزارید چون بی نهایت به شما احتیاج دارم ، اینجا رو خیلی دوست داشتم ولی خوب صاحب خونه بلندم کرد آخه پول اجارشو نداشتم اما شما دوستان عزیز و به تشریفاتی ساده دعوت می کنم ....
جایی که می نویسم تا از این بن بست رهایی پیدا کنم .
آدرس خونه ی جدیدم http://pureformality.wordpress.com
دوستانی که منو لینک داشتن منو دوباره با اسم تشریفاتی ساده با یکی از ادرس های زیر لینک کنن .
ضمن اینکه لینک رز آبی رو هم پاک نکنن . ممنون می شم .
آدرس های ورودی سایت :
http://www.pureformality.wordpress.com
http://www.pure-formality.mee.ir

ای پرنده مهاجر ، ای پر از شهوت رفتن
فاصله قد یه دنیاست ، بین دنیای تو با من !
تو رفیق شاپرک ها ، من تو فکر گله مونم !
تو پی عطر گل سرخ ، من حریص بوی نونم !
دنیای تو بی نهایت همه جاش مهمونی نور !
دنیای من یه کف دست ، روی سقف سرد یک گور !
من دارم تو آدمک ها می میرم !
تو برام از پریا قصه میگی !
من توی پیله ی وحشت می پوسم !
برام از خنده چرا قصه می گی !؟
کوچه پس کوچه ی خاکی ، در و دیوار شکسته !
آدمای روستایی با پاهای پینه بسته _
پیش تو یک عکس تازه ست واسه آلبوم قدیمی !
یا شنیدن یه قصه ست از یه عاشق قدیمی !
برای من زندگیمه ، پر وسوسه پر غم !
یا مثه نفس کشیدن پر لذت دما دم !
ای پرنده ی مهاجر ، ای همه شوق پریدن _
خستگیه کول باره روی رخبت تن من
مثل یک پلنگ زخمی پر وحشت نگاهم !
می میرم اما هنوزم دنبال یه جون پناهم !
نباید مثل یه سایه زیر پاها زنده باشیم !
مثل چتر خورشید باید ، روی برج دنیا وا شیم ....
_________________________________
پ.ن : تک تک بیت های این ترانه تنمو می لرزونه ...

حال و هوای گریه هست
وقتی برای گریه نیست
کارم گذشت از گریه و فرصت برای خنده نیست
ناخن به سینه می کشم از روی ناچاری ولی .....
گویی در این ماتم کده ، احساس دردی زنده نیست
من و تو همدرد یک حادثه ایم ، پر از حکایت ....
هر دو بارون زده ی ابر شکایت ،
تو درون آتشی سوزنده مونده
من یه خاکستر نشین تا بی نهایت
کدامین آشنایی را به دعوت خوانم امشب ...
که از نیش به زهر آلوده اش بی مارم هر شب ،
چگونه قصه ایی را با رفقیم گویم از درد
که از دردم به خوشحالی نیارد خنده بر لب
حال و هوای گریه هست
وقتی برای گریه نیست
کارم گذشت از گریه و فرصت برای خنده نیست
ناخن به سینه می کشم از روی ناچاری ولی .....
گویی در این ماتم کده ، احساس دردی زنده نیست
قصه ی عشق من و تو یک حدیث جاودانه
بی گناه گشته اسیر بازی خشم زمانه
توی این بی گانه بازار با هیاهوی محبت
مرده انگار عاشقی ، کو قصه های عاشقانه ...
خسته و در بدر از زخم حسادت
هر دو دل شکسته ی مرگ صداقت
نارفیقان را ببین خنجر بدست
در کمین نشسته با نام رفاقت
حال و هوای گریه هست
وقتی برای گریه نیست .
Valen. Tabrik
1388/11/25

دستگاه مشترک مورد نظر خاموش می باشد .
لطفا بعدا تماس بگیرید .
Common device turned off is desired
Please call back later
هدیه ت تو دلم جا موند .
Tabrik . Babate Hame Chiz
For L
و تنها گوش دادن به قطعه های پیانوست که مرا آرام نگه می دارد . ،
چقدر آرام....
دلم چیزی می خواهد............

شبیه چیزی نیست ، حالا باید چی کار کنم ؟ به چی فکر کنم ، خوابم نمی یاد ، پس باید کاری بکنم ، اینطوری که نمیشه ، کاری ندارم بکنم یا اینکه دلم نمی خواد بکنم چون خیلی تکراری شدن ، درس خوندن یا فیلم دیدن یا کتاب خوندن ...
بهتره فکر کنم ، مثل همیشه تو خیالم به چیزهای که دوست دارم داشته باشم فکر کنم . اما بازم دلم نمی خواد ، اما باید یه کاری بکنم ، چی کار کنم ، چرا باید تکرار کنم ؟ ، چرا دیگه با اشعار کسی خوشحال نمیشم ، چرا چیزی ندارم ... .
نه... نه... نه...
من باید یه کاری بکنم وگرنه مرگ به سراغم میاد و دیگر زندگی نمیشه کرد .
چرا از همه چی زده شدم .... کارای دوست داشتنی نمیخوام بکنم ، کار دوست داشتنی ام ندارم که بکنم ، یعنی باید بمیرم ؟
نه باید خودمو مشغول کنم ....
بهتره برم سر وقت کتاب خوندن .... نه نمی تونم
بهتره به یکی زنگ بزنم باهاش صحبت کنم تا خوابم ببره ... نه کسی نیست یعنی نمونده که بهش زنگ بزنم ...
کاش یه پیانو داشتم ..
اما من که بلد نبودم پیانو بزنم
چی کار کنم ؟ !
دوست ندارم برم تو خیالات ... خسته شدم
یعنی یه چیزی پیدا نمیشه که من دوسش داشته باشم ؟ خودمو باهاش مشغول کنم ! ؟
اگه احساساتی بشم خیال کنم کسی رو دوست دارم و بهش فکر کنم
اگه غمگین بشم و غصه بخورم و ناراحت باشم
اگه بخندم و شاد باشم و خوشحال
اگه این کارارو بکنم ، خوب میشم ؟ بعدش می تونم راحت بخوابم ؟ مرگ منو تنها میزاره ؟
آه... چطوره با مرگ دوست بشم .... اما اون با کسی دوست میشه ؟ حتی اگه باهام دوست بشه بعد دوستیمون حتما منو می کشه . !
پس من باید چی کار کنم ؟!
اگه آدما خودشونو مشغول نکن حتما حتما پایان زندگیشون فرا می رسه !!!! ؟
یه سری غمگین یه سری خوشحال چه فرقی می کنه ! ؟
زندگی می تونه گوش دادن به صدای پیانویی باشه که تو هوای بارونی کسی رو به مرگ نزدیک می کنه .
زندگی می تونه گوش دادن به صدای پرنده هایی باشه ، که تو ساحل و دریا پرواز میکنن تا زمانی که امواج دریا به ساحل می رسند .
و من می خوام خودمو سر گرم کنم با کشیدن خط هایی به سمت هیچ چیز ______________________--
____________________________________________________
________________________________________-------------------------------------
----------------------------------------------------------___________________________________________
--------------_________________________--________________________--______
.___________________________________________
.
______________________
پ.ن 1 :
بعضی وقت ها اینطوری می شم .
پ.ن 2:
ما در ظلمتیم ، ما تنهاییم ، ما خاموشیم
چرا که هرگز کسی مارا به جانب خود نخواند .
S e x Failed

هوس
ساعت 21:30
توی یک شب بارونی وقتی گیج و گمراه بودم و هوس در من زجه میزد ، دلم می خواست دختری در کنارم بود تا باهاش عشق بازی کنم . ( S e x )
شب زیبایی می شد . ؟ دو انسان ... حتی اگر همدیگر را دوست نداشته باشند ...
ساعت 22
_ چشم هایم را می بندم ، دست هایم را روی بدنت می کشم
دیگر نیازی نیست چشم هایم را باز کنم ، اینطوری راحترم ،
تو اون کسی نیستی که دوستش دارم
اما به این کار نیاز دارم...
باران شدید تر می شود و بدن من به بدن تو نزدیک تر
آه .... چه احساس گرمایی می کنم ....
ساعت 22:30
یه لحظه وایسا.... ، انگاری یکی اون بیرون زیر بارون وایستاده ... ...
اوه ، حتما دیونست ،
بی خیال _ منو تو بهم چسبیدیم و جامون گرمه ....
نمی دونم چرا امشب بارون می باره ..... ؟
به نظر تو الان چند نفر دیگه تو بغل هم خوابیدن که همدیگرو دوست ندارند ؟
اه ، دارم چی میگم ، برای تو که مهم نیست ...
تو خود هوسی ....
امشبم که بارونیه ، حتما تا صبح پیشم می مونی
هرچند دوست ندارم ، اما حداقلش جامو گرم میکنی ، بدنت رو رو بدنم می کشی و نمیزاری سردم بشه ، هر چند بازم دوست ندارم ، اما الان فقط تو رو دارم ...
هنوزم داره بارون میاد ...
مطمنم یکی اون بیرون تو بارون وایستاده ....
اما چرا ؟؟ !!
ساعت 23:30
نه ........
من باهاش قرار داشتم ، ساعت 22:30 ، امشب ...
چرا یادم رفت !! چی شد !!؟ من چی کار کردم ... !؟
یکی اون بیرونه _
یکی که دوسم داره _ یکی که دوسش دارام
و یکی که جای اون الان تو بغلمه .
به کجا نگاه کنم ؟! به کی نگاه کنم ؟!
ترجیح میدم چشمامو باز نکنم .
حامد
_________________________
پ.ن: اگه لازم بشه بازم بهت زنگ میزنم .
پ.ن : این داستان واقعی بود اما تو خاطراتم جاش ندادم .